سلام ممنون که به وبلاگ من سرزدین ممنون میشم که اگه نظری پیشنهادی دارین توی بخش نظرات برام بنویسین هر اموزشی هم که بخواهین براتون میزارم فقط توی نظرات بنویسین چه اموزشی رو میخواهین ممنون  مطالب عاشقانه وغمگین وشعر - هک و امنیت
X
تبلیغات
رایتل
هک و امنیت

مطالب عاشقانه وغمگین وشعر

سه‌شنبه 10 دی 1392 ساعت 11:54 ب.ظ

دل انگیز ترین جای دنیاست

 

حریم بازوانت

که امنیّت می بخشد

و نزدیک قلبت

که عشق می ورزد

خاطراتِ آغازُ  ترس از پایان

در آغوشت فرو می ریزد

و دستهایت

که وعدۀ خوشبختی ست

دلم را چون گلی صبحگاهی

به آب می دهند

و ابدیّتی که با خود می برد مرا

به چشمانت می نگرم 

دلت می تابد تا افق های دور

زیبائی می درخشد

و مرا به سفرۀ نوری می خواند

که تو با من عشق را

 در بشقابی از گلُ  لبخند

قسمت می کنی

و خوشبختی از آنِ من است

وقتی

به زیبائی رؤیاهایم ایمان دارم 

و

چه کسی تنهاست ؟!

وقتی لحظه های من از تو

مدام بارانی ست

و در طراوت حوالی ِ تو

قدم می زند دلم

زیباگر من !

چه قدر کم است

که تنها بخواهم

دوستت بدارم !


 کاش می توا نستم

 

با دستانی که محکوم به نوشتنند

تنهاییم ،دلتنگیم

و سکوت سرد فاصله ها را

برایت نقاشی کنم

کاش می دانستی عشق چه رنگی دارد

تا می توانستم از دلتنگی هایم

با همان رنگ برایت بوم بسازم

کاش می توانستی شب هنگام

با بالهای شیشه ای خیالت

تا رویاهای شکستنی خیالم پرواز کنی

دستانم را بگیری

و تا ته زمان با من سخن گویی

کاش می دانستی هر شب

در تکرار لحظه ها

خسته از سکوتی بی انتها

با ماه ، با ستاره از تو می گویم

کاش می دانستی در نبودن هایت

 به جای تو،

برای شب بو ها

قاصدکها

و یاس های دلتنگ حیاط

شعر می خوانم

در انتظارت می مانم

تا یخ های زمان ذوب شود

تا پرستوها به پرواز در آیند

پس فعلاً محکومم

و محکوم یعنی دلباخته دچار

و دچار یعنی عاشق



هر شعر 

گریز از یک گناه بود 

هر فریاد 

گریز از یک درد 

و هر عشق 

گریز از یک تنهایی عمیق 

افسوس که تو 

هیچ گریزگاهی نداشتی...!



 خیال بوسه ای که اینجا

جا گذاشتی اش ،

بر لبانم سنگینی می کند ...

به خاک می افتم در مقابلت

فکر می کنی چیز دیگری هم

برای باختن دارم هنوز ؟


 خواستن همیشه توانستن نیست...

 

گاهی خواستن داغ بزرگی است، که تا ابد بر دلت می ماند...



یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد .این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده. وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش


مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.


زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.


مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.


زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.


مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.


زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.


مرد جوان: منو محکم بگیر.


زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.


مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.



روز بعد ، واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سیکلت با

 ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت

 رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از

 خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با

 ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار

 دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید

 و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی

 می یابد که نفس آدمی را می برد.


شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت . ارنستو چه گوارا


من همون تنهاترینم که دلم رو به عشق تو سپردم  

تو همون امید بودنی که به امید تو هنوز نمردم  

من همون خیلی دیوونم که همیشه عاشقت میمونم  

تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو میخونم  

من همون خسته ترینم که دیگه طاقت دوریتو ندارم   

تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم  

من همون دریای دردم که میخوام دورت بگردم  

تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات میخندم  

من همون عاشق ترینم که اگه بخوای واست میمیرم  

تو همون فرشته نجاتی که یه روز میای و نمیذاری من بمیرم  

من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم  

تو همون ماه و ستارم که با تو دیگه هیچی کم ندارم


 من به اندازه‌ی تقدیر توام .. که به دست روشنت دل بسته

آسمون دل گرفته با منه .. گریه انگار که به من پیوسته

حس خوب داشتنت همرامه .. این به من گرمی بودن میده
من به این دلهره عادت دارم .. این تویی داره امونم میده

 

تو تموم عاشقانه ی منی .. که به هر جهت پر از احساسی
تو با دستای قشنگت داری .. پل رویا رو برام میسازی

من بدون تو یعنی یک مرداب .. می‌رسم به تیرگی یک خواب
بگو این تاریکی‌ها با ما نیست .. در میاد از پشت ابرا مهتاب


حال و روز خوشی ندارم ، این روزها حس خوبی ندارم 

قلبم از احساسم شاکیست ، جان خودت بی خیال ،حوصله حرفهایت را ندارم 

حرفی نزن که بدجور دلم از تو گرفته ، دیگر بس است

هر چه تا به حال اشک از چشمانم ریخته 

شاید تو لایق اشکهایم نیستی ، چشمانم از اشکهایم شاکیست ، 

تو برایم مثل قبل نیستی آن عطر مهر و محبتهایت که فضای قلبم عاشقانه میکرد 

را دیگر حس نمیکنم ، وقتی دستهایم را میگیری آن گرمای همیشگی را احساس نمیکنم

نگو احساست به من همچو گذشته است که باور نمیکنم، 

نگو دوستم داری که درک نمیکنم

حال و روز خوشی ندارم ، سر به سر دلم نگذار 

که طاقت بی محبتی هایت را ندارم 

قلبم از احساست دلخور است ،  

دلم گرفته و ابراز محبتهای آن قلب به ظاهر عاشقت بیهوده است

بهانه هایت تکراریست ، دیگر قلب شکسته ام ساده و دیوانه نیست ،


گرچه هنوز هم خیلی دوستت دارم اما دیگر جای تو در کنارم خالی نیست


جای تو را غم آمده و پر کرده ، احساسم به عشقت شک کرده ،


بودنت مرا آزار میدهد ، حرفهایت اشکم را در می آورد ،


نیا در بستر عشق ، نیا که بیمارم ، طبیبی نیست و من به درد نبودنت دچارم


اینکه هستی اما تنها مال من نیستی ، اینکه در کنارمی

اما به عشق نفسهایم با من همنفس نیستی ، اینکه اینجایی و دلت با من نیست !

به درد نبودنت دچارم ….

اگر باشی عذاب میکشم ، اگر نباشی تمام دردهای این دنیا را میکشم ، 

وای که هم بودنت ، هم نبودنت مرا عذاب میدهد ، 

فکری به حالم کن که عشقت دارد کار دستم میدهد 

حال و روز خوشی ندارم ، جان خودت بی خیال که دیگر حوصله بهانه هایت را ندارم

 

عاشق دیوانه ام از خود ندارم خانه ای

 

عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای

 

عاشقت گشتم گفتی که من دیوانه ام

 

عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای

دل زعشق روی تو حیران شد

 

درپی عشق تو سرگردان شد

 

باتو زیبا می شود فردای من

 

باتوشاداب می شود غم های من

 

روزگار اما وفا باما نداشت

 

طاقت خوشبختی ما را نداشت



  شباهنگام

با یادت،ستاره ای میشوم

و سفر میکنم

به قلب آسمان

شاید ببینمت

ای تنها دلیل بودنم.


...من که میدانم شبی عمرم به پایان می رسد...

...نوبت خاموشی من سهل واسان می رسد...

...من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام...

...مرگ ویرانگر چه بی رحم وشتابان می رسد...

...من که می دانم به دنیا اعتباری نیست...

...بین مرگ و ادمی قول و قراری نیست...

...من که می دانم اجل ناخوانده وبیدادگر...

...سرزده می اید و راه فراری نیست...

 

  ...پس چرا ،پس چرا عاشق نباشم...


 

بی تو من چیستم؟ http://asheganeh.ir/
ابر اندوه…  
http://asheganeh.ir/ بی تو برگ پاییزم در پنجه ی باد
 بی تو اشکم…
دردم…
آهم…http://asheganeh.ir/
آشیان برده ز  یاد 
مرغ درمانده به شب گمراهم
بی تو خاکستر سردم
خاموش…
نتپد دیگر در سینه ی من دل با شوق…
نه مرا بر لب بانگ شادی نه خروش…  
 با تو چون سرو استوارم از باد …
http://asheganeh.ir/ همچو قاصدکان رقصانم…شاد 
با تو خورشید،نورش را می تاباند تا آن سوی تاریکی ها
با تو آن غنچه ی سرمست…http://asheganeh.ir/
آن آواز خوش بلبلکان می شوم. http://asheganeh.ir/
http://asheganeh.ir/ آری بی تو هیچ و با تو من،من می شوم. http://asheganeh.ir/
http://asheganeh.ir/دوستت دارم  با همه وجودمhttp://asheganeh.ir/


و هیچـ کسـ نفهمید کهـ چهـ شدمـ...
نهـ ماهـ بودمـ، نهـ خورشید...
اما هیچـ دلیـ سراغـ مرا از آسمانـ تنهاییـ اشـ نگرفتـ
گوییـ ابرها هیچـ اند
و فقط ابرند و باید ببارند...
و تنها باریدمـ...
خستهـ ام...

خستهـ از باریدنـ و تمامـ نشدنـ
خستهـ از بودنـ و نبودنـ...
اما باید رفتـ
آنکهـ رفتـ ، رسید
پسـ باید رفتـ و رسید...


منو بگیر از این روزای در به در
از این روزا از این شبای بی ثمر
منو ببر به خاطرات رفتمو
روزایی که تو جا گذاشتی پشت سر
تو کوچه ها نمی شه بی تو پرسه زد
خیابونا غریب و غم گرفته-ان
کجا برم چرا نمی رسم به تو ؟


کجایی پس چرا نمی رسی به من؟
حالا که نیستم اشکاتو کی پاک کنه
کی عاشقونه می نویسه اسمتو
بدون من هزارسال دیگه هم
بدون کسی نمی شکنه طلسمتو
چقدر حرف مونده و نمی شنوی
چقدر راه مونده و نمی کشم

ببین کجای قصه پس زدی منو
محاله بی پناه تر از این بشم
غریبگی نکن دلم غریبه نیست
همونه که برات ستاره چیده بود
بگو که یادته بگو که یادته
همون که گفتی از خدا رسیده بود
تو شونتو نمی سپری به هق هقم
نه می گی عاشقی نه می گم عاشقم
نه تو دیگه برام اون عشق سابقی
نه من دیگه برات گل شقایق

منو بگیر از این روزای در به در
از این روزا از این شبای بی ثمر
منو ببر به خاطرات رفتمو
روزایی که تو جا گذاشتی پشت سر
تو کوچه ها نمی شه بی تو پرسه زد
خیابونا غریب و غم گرفته-ان
کجا برم چرا نمی رسم به تو ؟


کجایی پس چرا نمی رسی به من؟
حالا که نیستم اشکاتو کی پاک کنه
کی عاشقونه می نویسه اسمتو
بدون من هزارسال دیگه هم
بدون کسی نمی شکنه طلسمتو
چقدر حرف مونده و نمی شنوی
چقدر راه مونده و نمی کشم

ببین کجای قصه پس زدی منو
محاله بی پناه تر از این بشم
غریبگی نکن دلم غریبه نیست
همونه که برات ستاره چیده بود
بگو که یادته بگو که یادته
همون که گفتی از خدا رسیده بود
تو شونتو نمی سپری به هق هقم
نه می گی عاشقی نه می گم عاشقم
نه تو دیگه برام اون عشق سابقی
نه من دیگه برات گل شقایقم


بیا سیراب کن امشب لبان تشنه آبم را

 

نوازش کن تنم ؛از من بگیر احساس نابم را

 

نشسته کنج رویایم خیال ناز چشمانت

 

بیا در گوش نجوا کن تو لالایی خوابم را

 

میان صحن آغوشت مرا با بوسه مهمان کن

 

که باران می زند امشب تن خشک سرابم را

 

به طعم شور شیرینم بیا فرهاد وار امشب

 

حریمم بشکن و حتی بگیر از تن حجابم را

 

بخوان از چشم بی تابم سوال سالها تردید

 

بگو ای عشقِ من! با شوق چشمانت؛ جوابم را

 

پریشانم نمی بینی ؟؟؟ بیا آرامش جانم

 

که تسکین می دهد عشقت تمام اضطرابم را


گویا دنیا همان لحظه بود؛

بدون تشریفات خاصِ زمان و مکان

بدون چرخشِ عقربه ها به دورِ زمین

و بدون هیچ ملاحظه ای

گویا دنیا همان لحظه بود؛

همان لحظه که من

بی هیچ تشریفاتی

دستِ تو را گرفتم

..........................................................................................

 عشق در حیطهء فهمیدن ما نیست‏، بیا برگردیم 

آسمان پاسخ پرسیدن ما نیست‏ ، بیا برگردیم 

گریه هامان چقدر تلخ، ببین ! رنگ ترحّم دارد

تا زمین دشمن خندیدن ما نیست‏، بیا برگردیم 

باغ از فطرت این جاده پر از بوی شکفتنها، حیف 

شمّه ای مهلتِ بوییدن ما نیست، بیا برگردیم 

بال سنگین سفر میشکند وای ملال انگیز است 

هیچ کس منتظر دیدن ما نیست، بیا برگردیم 

مثل گنجیم گرانسنگ پر از وسوسه هاییم ولی 

دزد هم مایل دزدیدن ما نیست ، بیا برگردیم 

خودمانیم ببین! ما دلمان را به دو قسمت کردیم 

عشق در حیطهء فهمیدن ما نیست؟! بیا برگردیم


ღ♥

به سلامتی درخت!

نه به خاطرِ میوش، به خاطرِ سایش.

  ღ♥

به سلامتی دیوار!

نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم روخالی نمی‌کنه.

 ღ♥

به سلامتی دریا!

نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یک‌رنگیش.

ღ♥

به سلامتی سایه!

که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره.

ღ♥

به سلامتی پرچم ایران!

که سه‌رنگه، تخم‌مرغ! که دورنگ

ه، رفیق! که یه‌رنگه.

ღ♥

به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و

نمی‌دونن، دوسمون

دارن و نمی‌دونیم.

ღ♥

به سلامتی نهنگ!

که گنده‌لات دریاست.

ღ♥

به سلامتی زنجیر!

نه به خاطر این‌که درازه، به خاطر این‌که به هم پیوستس.

ღ♥
به سلامتی خیار!

نه به خاطر «خ»ش، فقط به خاطر «یار»ش.

ღ♥

به سلامتی شلغم!

نه به خاطر (شل)ش، به خاطر(غم)ش.

ღ♥

به سلامتی کرم خاکی!

نه به خاطر کرم‌بودنش،به خاطر خاکی‌بودنش

ღ♥

به سلامتی پل عابر پیاده!

که هم مردا از روش رد می‌شن هم نامردا !

ღ♥

به سلامتی برف!

که هم روش سفیده هم توش.

ღ♥

به سلامتی رودخونه!

که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن.

ღ♥

به سلامتی گاو!

که نمی‌گه من، می‌گه ما.

ღ♥

به سلامتی دریا!

که ماهی گندیده‌هاشو دور نمی‌ریزه.

ღ♥

به سلامتی سنگ بزرگ دریا!که سنگای دیگه رو می‌گیره دورش.

ღ♥

به سلامتی بیل!

که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.

ღ♥

به سلامتی دریا!

که قربونیاشو پس می‌آره.

ღ♥

به سلامتی تابلوی ورود ممنوع!

که یه ‌تنه یه اتوبان رو حریفه.

ღ♥

به سلامتی عقرب!

که به خواری تن نمی‌ده.

(عرض شودکه عقرب وقتی تو آتیش می‌ره و دورش همش آتیشه با نیشش خودش می‌کُشه که کسی ناله‌هاشو نشنوه)

ღ♥

به سلامتی سرنوشت!

که نمی‌شه اونو از "سر" نوشت.

ღ♥

به سلامتی سیم خاردار!

که پشت و رو نداره.


اسمان ان شب کمی اشفته بود     ماه غمگین بود و گویا خفته بود

سایه بود و خالی از مهتاب شب     من اسیر غم در ان گرداب شب

 

دل ز نوش غم چو مستان گشته بود    بغض من بشکست ان شب ناگهان

 

راز من بر هر کسی شد اشکار    ان شب از بس بود این دل بی قرار

باز لیلی راه را گم کرده بود     بهر هر مجنون تبسم کرده بود

باز باید عاشقی بی می شوم       باز یک بازیجه دست نی شوم

سینه ام را وقف سوز نی کنم        بهر این دل ناله و هی هی کنم

 

بخت بد دگر برایم رو شده     پشت هم غم ها که تو در تو شده

 

  عشق با او برگ پایانی نداشت   خشک چشمم زره بارانی نداشت

این خراب اباد دل اباد بود    کوه ویران  برد با فرهاد بود

عشق بر هر کس سرایت کرده است    از جدایی ها روایت کرده است

حاصلش تنها فقط رسوا شدن   نا گهانی غرق در غم ها شدن

من ندانستم دو چشمم کور بود   خواب و رویایی سراسر شور بود

 

 

 از جدایی پاکوبی می کنند     بهر این دل کار خوبی می کنند

 

سوز دل از اتشش فریاد شد   سر نوشتم بدتر از فرهاد شد

باتوام فرهاد شیرینت چه شد      ارزوی پاک دیدنت چه شد

باز کوه بیستون در انتظار   مرگ شیرین حیله دشمن تبار



نظرات (2)
چهارشنبه 11 دی 1392 ساعت 04:45 ق.ظ
سلاااااااااام داداشی قربون دل شکستت برم دنیا اونقدا بارزش نیس براکسی که برات ارزش قائل نمیشه خودتونابودکنی نکن داداش گلم
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 دی 1392 ساعت 12:32 ق.ظ
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نظر شما
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

|

کد قفل کردن راست کلیک

Online