سلام ممنون که به وبلاگ من سرزدین ممنون میشم که اگه نظری پیشنهادی دارین توی بخش نظرات برام بنویسین هر اموزشی هم که بخواهین براتون میزارم فقط توی نظرات بنویسین چه اموزشی رو میخواهین ممنون  عکس های فیس بوک وپوست های فیس بوک - هک و امنیت
X
تبلیغات
رایتل
هک و امنیت

عکس های فیس بوک وپوست های فیس بوک

سه‌شنبه 3 دی 1392 ساعت 01:47 ب.ظ








یه دیالوگ زیبا در کلاس درسمون:

پسر جامدادیشو سر کلاس دراورد , یکی از دخترا گفت هه کیف آرایشه؟؟

گفت آره پنج شنبه شب خونه ما جا گذاشته بودیش واست آوردم

دختره رفت رو سایلنت :|









































خانوووووووم….شــماره بدم؟؟؟؟؟؟
خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟
خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود…این قضیه به شدت آزارش می داد.
تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد.
روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…
شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی….!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد…خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند…
دردش گفتنی نبود….!!!!
رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.
زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن…
چند ساعت بعد، دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…
خانوم! خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!
دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند…به سرعت از آنجا خارج شد…وارد شــــهر شد…
امــــا…اما انگار چیزی شده بود…دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!
انگار محترم شده بود… نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!
احساس امنیت کرد…با خود گفت: مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!
یک لحظه به خود آمد…
دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته…!




یه بار هم تو برنامه آشپزی شبکه دو، خانومه می‌گفت: "حالا من گوشتم رو کامل ورز میدم، آقای حسینی هم زحمت سیخ کردنش رو می‌کشه"!!!

من: :|
آقای حسینی: :|
سیخه: :|
شوهر خانومه: :|



یارو میره داروخونه و به مسئولش میگه :


دکترجون من امشب بادوتا دافی خیلی هات برنامه دارم یه دوایی بده که روسفید بشم جلودوتاشون..

داروخونه داره یه شیشه بهش میده و میگه :

یه قاشق ازاینو بخوری واسه جفتشون کافیه!

فرداصبح یارو با حال خراب میاد داروخونه و میگه :

دکتر دستم به دامنت یه دارو واسه دست درد و کتف درد بهم بده !!!

دکتربا تعجب میگه :مگه چیکارکردی؟ چرا دست درد؟

یارو میگه :دکترجون همه شیشه روخوردم ،این دوتا هم نیومدن بیشرفااا =))


دوست دخدرم اس داده منو چقد دوس داری؟؟؟؟

.
.
.
.
.
.
.
.
.


به شوخی بهش گفتم غد بینایی چش یه آدم کور

نمیدونم چی شد که دیگه بهم اس نداد...فک کنم از خوشحالی ذوق مرگ شد طفلک!!!



یه گروهی از پسرها هستن :

* یه دنیا معرفت دارن...

*لباسای خیلی گرون نمیپوشن...
...
*خیلی ساده حرف میزنن...گاهیم واسه اینکه خودشونو بیشتر تو دلت جا کنن میزنن رو دنده ی لوس بازی 

*قولشون قوله...

*یه دل بزرگ و مهربون دارن...همیشه حامیِ آدمَن توی شرایط بحرانی...

*وقتی به کسی علاقه مند میشن سعی میکنن بهترین"" دوست"" براش باشن تا یه"" دوست پسر""... چون نمیخوان آب تو دل طرف تکون بخوره...

*یه گوش خوب واسه دوستاشونن اما درداشونو تو خودش میریزنو کم که میارن هی غرغر میکنن..

*هروقت تنها میشی اولین کسی که به ذهنت میرسه واسه حرف زدن اونه.... چون بهت ثابت کرده واست یه دوسته نه چیز دیگه
الان لایک به سلامتی هموناست










کدومش؟؟؟؟






♂ کدومشون خوش صدا تره

♀ خخخخخخخخخ :)) :))


l i k e



★.¸¸.•*´`*•.¸★★¸.•¨ لایک کنید `*•.¸★★¸.•¨`*•.¸★


نظرات (4)
یکشنبه 3 فروردین 1393 ساعت 01:29 ب.ظ
بنازم صدای خرو که همیشه هارمونی ش گوش نوازه و صدا داره درست .اینا که هیچی ندارن اصلا از صدا.صدای خر نکره هم باشه از صدای اینا بهترهههههههههه .از جاستین بیبر متنفرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم .موفق باشی
امتیاز: 0 0
شنبه 26 بهمن 1392 ساعت 10:37 ب.ظ
لاااااااااااااااااااایک داداش این خیلی باحالبود
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 12 دی 1392 ساعت 10:55 ب.ظ
داداش حسن براووووو
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 دی 1392 ساعت 01:07 ب.ظ
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نظر شما
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

|

کد قفل کردن راست کلیک

Online